.::: پرواز شب :::. Writer گریه نکن اشک نریز این کارا فایده نداره چشای ِ گریون ِ منو دیدیو رفتیو حالا جواب ِ مهربونیام اشک ِ چشام شد میدونی ؟ تو که خدا نداشتی رفتیو جام گذاشتی این همه عشق ِ خالصو فروختی به چی بامرام ؟ جواب ِ مهربونیام اشک ِ چشام شد میدونی ؟ اینقد نگو پشیمونم حال ِ خوشی ندارم نفرین من گرفتتو تا آخرم باهاته _____________ ۳:۱۵ بامداد
شیرین محبی شماره سریال ثبت شعر (124817) در سایت((شعر نو )) بیراهه : من در این جاده در این بیراهه
شیرین محبی شماره سریال ثبت شعر (124643) در سایت((شعر نو )) جیر جیر جیر نه که فکر کنی صدای جیرجیرک باغ همسایه ! جیر جیر جیر نه صدای لولای در هم نیست عقب جلو عقب جلو ماشین اسباب بازی پسر همسایه رو نمیگم بگو دیگه ؟! . . . این صدای صندلی چوبی پدربزرگه که از سنگینی وزنش ناله میکنه...
خب ...
. . . از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
بقیه در ادامه مطلب Continue ...
نمی دانم ...
دستامو میکنم تو جیبم و سرمو میندازم پایین و بی تفاوت از کنار همه آدم ها رد میشم
با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو امروز بازم خوردم به پست یه "آدم بزرگ" !!! وای از دست این "آدم بزرگا" فقط دوست دارن نصیحت کنن اما مطمئنا" خودشون هیچ کدومو انجام نمیدن یا دست کم انجام نمیدادن "آدم بزرگا" فکر می کنن فقط خودشون میدونن چه کاری درسته و چه کاری غلط اما ما هم حق داریم یه چیزایی رو خودمون بهشون برسیم دیگه البته یه جاهایی هم حق با اونهاست هااا نمیدونم شاید ما هم یه روزی بشیم مثل اونا من که دوست ندارم بزرگ شم شما چطور ؟ _________ ش.م
اولم می به قدح ریخت و مخمورم کرد
"شادان شهرو بختیاری"
شماره سریال ثبت شعر (124065) در سایت((شعر نو )) غم دوری : کی دستاتو میگیره شبای بیقراری؟ شماره سریال ثبت شعر (124091) در سایت((شعر نو ))
هميشه کسانى که خدمت میکنند را به ياد داشته باشيد
" سکوت میکنم و منتظر میمانم تا کسی بیاید و سکوتم را بخواند " روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای مردی مقابل گل فروشی ايستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود .
طنز كوتاه : روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن.
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.* به امید روزی که رنگ شرارت از صحنه ی روزگار پاک شود ایام به کام برچسب:, :: :: l3y : Sh.mnv
دانه ای که سپیدار بود
دانه كوچک بود و كسی او را نمیدید...
![]() سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچک بود. دانه دلش میخواست به چشم بیاید، اما نمیدانست چگونه گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت...
![]() گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت
و گاهی فریاد میزد و میگفت:من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید
اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میكردند به او توجهی نمیكرد...
![]() دانه خسته بود از این زندگی؛ از این همه گم بودن و كوچكی خسته بود
یک روز رو به خدا كرد و گفت :نه، این رسمش نیست.
من به چشم هیچكس نمیآیم.
كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا میآفریدی خدا گفت اما عزیز كوچكم.... تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر میكنی حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگشدن ندادی...
![]()
رشد ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كردهای.
راستی یادت باشد تا وقتی كه میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی.
خودت را از چشمها پنهان كن تا دیده شوی...
كه هیچكس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد. سپیداری كه به چشم همه میآمد... ![]() گاهی اتفاقی در زندگی آدم ها می افتد که فکر می کنند شر است
اما تنها خدا می داند که آن اتفاق برایش جز خیر نیست و گاهی خیری که فقط خدا می داند شر است.
سیب سرخم را گرفت و این چنین آغاز شد شیرین محبی شماره سریال ثبت شعر (123401) در سایت((شعر نو ))
|
||
![]() |