.::: پرواز شب :::. Writer
هميشه کسانى که خدمت میکنند را به ياد داشته باشيد
" سکوت میکنم و منتظر میمانم تا کسی بیاید و سکوتم را بخواند " روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای مردی مقابل گل فروشی ايستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود .
طنز كوتاه : روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن.
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.* به امید روزی که رنگ شرارت از صحنه ی روزگار پاک شود ایام به کام برچسب:, :: :: l3y : Sh.mnv
دانه ای که سپیدار بود
دانه كوچک بود و كسی او را نمیدید...
![]() سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچک بود. دانه دلش میخواست به چشم بیاید، اما نمیدانست چگونه گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت...
![]() گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت
و گاهی فریاد میزد و میگفت:من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید
اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میكردند به او توجهی نمیكرد...
![]() دانه خسته بود از این زندگی؛ از این همه گم بودن و كوچكی خسته بود
یک روز رو به خدا كرد و گفت :نه، این رسمش نیست.
من به چشم هیچكس نمیآیم.
كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا میآفریدی خدا گفت اما عزیز كوچكم.... تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر میكنی حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگشدن ندادی...
![]()
رشد ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كردهای.
راستی یادت باشد تا وقتی كه میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی.
خودت را از چشمها پنهان كن تا دیده شوی...
كه هیچكس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد. سپیداری كه به چشم همه میآمد... ![]() گاهی اتفاقی در زندگی آدم ها می افتد که فکر می کنند شر است
اما تنها خدا می داند که آن اتفاق برایش جز خیر نیست و گاهی خیری که فقط خدا می داند شر است.
سیب سرخم را گرفت و این چنین آغاز شد شیرین محبی شماره سریال ثبت شعر (123401) در سایت((شعر نو ))
دلم گرفته از این روزهای بارانی شیرین محبی شماره سریال ثبت شعر (120951) در سایت((شعر نو )) و طبیعت زیباست "شیرین محبی" شماره سریال ثبت شعر (120207) در سایت((شعر نو )) تو با نگات دست دلم رو خوندی با گفته هات منو به اوج رسوندی عشقو باور نداشتم و اومدی عشقو توی باور من نشوندی نگاه خسته ام به دنیا شک داشت رنگ محبت به نگام پاشوندی گل وجودم تو خزون مونده بود وجود من گل بهارم شدی حالا به این ترانه ها دل خوشم کاشکی بدونی هم زبونم شدی تنها نرو که بی تو من خرابم اگه بری حباب روی آبم دیگه بی تو حال خوشی ندارم بیا که بی تو زندگی ندارم شیرین محبی شماره سریال ثبت شعر (120005) در سایت((شعر نو ))
بال پرواز[ به عزیزم] : آمدی بال پروازم شدی همیشه دوست داشت با من به تماشای غروب بنشیند ! آن هم سوار بر قایقی شناور در آب . دوست داشت در قایق سرم را روی شانه هایش بگذارم ، نوازشم کند و گهگاهی بوسه ای بر گونه ام بکلرد . به قول خودش با این کار علاقه اش را به من ثابت می کرد. از نم نم باران خوشش می آمد . همانطور که من عاشق باران بودم و همانطور که من زیر بارون عاشقش شده بودم. میگفت زیر باران قدم زدن با من را دوست دارد . دوست دارد دیتهای ظریفم را با دستان مردانه اش گرم کند . خیلی چیزهای دیگه هم میگفت .اما فقط میگفت حالا دیگه اون نیست و البته گله ای هم نیست ،شاید با او خوش است . . . و حالا تنها به تماشای غروب نشسته ام ،حالا دیگه از بارون بدم میاد ،ابرها هم که نبارند باران اشک امانم نمی دهد ! دست های یخ زده ام را حتی دستکش هم گرم نمی کند . وقتی که رفت من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود . وقتی که رفت من به روح ایمان آوردم چون به چشم دیدم که روح از تنم جدا شد . . .
"شیرین محبی" آدم گمان میکند یادش میرود
آدم گمان میکند دروغ است و میتواند حافظهاش را پیشکش کند تا ببرد آدم گمان میکند … وقتی می آید، آدم خیلی گمانها میکند جز اینکه باورش میتواند سهلتر باشد از انکارش دوست داشتن را میگویم آدم گاهی از دوستداشتن خسته میشود. آدم است دیگر، نمیفهمد
اطراف ما پر از نشانه هایی است که باید دیدشان
باید درکشان کرد
و باید باورشان کرد
این باور من است که خدایی هست
بهشتی هست
جهنمی هست
عدل هست و هر آنچه که تو میگویی نیست ، هست!!!
بگذار احمقانه به نظر برسد .احمقانه " شاد زیستن" بهتر از عاجزانه "اندیشیدن به مرگ" است
آری ! باور من این است
و مطمئنم تو هم روزی به این باور میرسی اما امیدوارم آنقدر دیر نباشد که نتوانی خودت را جمع و جور کنی
میسپرمت دست همون خدایی که تو میگی نیست و من میگم هست
والسلام ___________________ خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون نگاهدار ___________________ در ِ نظرسنجیم به روی همه هنوز بازه و خوشحال میشم با افکار و دیدگاه های مختلف آشنا شم پس نظر یادتون نره سلام به همه |
||
![]() |