.::: پرواز شب :::. Writer از دی که گذشت هیچ از آن یاد مکن
دنیای من این روزا پر شده از دلتنگی یه جورایی دلم واسه بچگیام "خیلی" تنگ شده . . .
دلم میخواست میتونستم کمکت کنم اما افسوس که من هستمو یک چرای بی جواب...!!!
من اینجا بس دلم تنگ است... _________
باز میلرزد دلم، دستم _____________ روحش شاد خدایش بیامرزا آرزویی بکن ... دستمال كاغذی به اشك گفت: بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام
دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند...
سلامی دوباره به لحظه های با هم بودن
امیدوارم بعد از خواندن جمله های زیر کمی فکر کنید . این جمله ها برگرفته از چند فیلم و کتاب است . نظر یادتون نره
ما به ديالوگ نياز نداريم چهره ي ما همه چيز را مي گويد . زمستان براي کساني که خاطره اي ندارند سرد است . خب هيچ کس کامل نيست. امروز روز خوبي است براي مردن . امروز روز خوبي است براي خوب بودن . عاشق چيزهايي باش که تو را مجبور به تاسف خوردن نمي کنند . من نبايد ناديده گرفته شوم . ما نمي توانيم حقيقت را به بازي بگيريم . يا هيجان انگيز زندگي کن يا هيجان انگيز بمير . کسي مرا متوقف کرد . داستان زندکي ام مثل برق از پيش چشمانم گذشتند...واقعا خسته کننده بود. مي توانستم صاحب مقام باشم ، مي توانستم مبارز باشم ، مي توانستم به جاي يک ولگرد شخص ديگري باشم. من قلبم را به او دادم و او به من يک قلم داد. بزرگترين حقه ي شيطان اين است که دنيا را متقاعد مي کند او وجود ندارد. يک روز که زياد هم دور نيست ، زيبايي من از بين خواهد رفت و آنها متوجه مي شوند که ديگر نمي توانم بازي کنم . پيام اصلي بودا اين است که هر انساني تنها براي خودش نيست . بعضي ها بايد بميرند تا بقيه قدر زندگي را بيشتر بدانند . واقعا چرا انسان ها اتفاقات يک لحظه پيش را فراموش مي کنند و خاطرات سال هاي گذشته از مردان و زناني که مرده اند هنوز برايشان زنده است . هر پاياني تنها يک آغاز دوباره است . اين دنياست ، مي بيني ؟ بزرگ است ، مگر نه ؟ زندگي يک نمايشنامه نويس سخت است. زندگي او به سادگي آنچه که بعضي از مردم فکر مي کنند نيست . روياها هميشه شبيه به هم هستند. اتحاد و آزادي جدايي ناپذيرند ، حالا و هميشه . و واسطه ي بين سر و دست ها ، قلب است . از پله هاي بيشتري بايد بالا بروم . پله هاي بيشتري نياز دارم . مي خواهم بالاتر و بالاتر بروم . بله بله باور مي کنم چون مي خواهم باور کنم . اميدوارم او بهشت خيالي خود را پيدا کند . اميدوارم ما هم بهشت خيالي خود را پيدا کنيم .
کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.
باغبانی پیرم که به غیر از گل ها از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است ، آدم خوب کم است ، عده ای بی خبرند ، عده ای کور و کرند و گروهی پکرند دلم از این همه بد میگیرد و چه خوب ! آدمی میمیرند . . .
_____________________
زاده میشویم ، زندگی میکنیم ، میمیریم تولد را درک نمیکنیم ، از مرگ می هراسیم و فراموش میکنیم که زنده ایم . . .
تو ، هر که باشی و کارت هرچه باشد وقتی واقعا چیزی را می خواهی ____________ چگونگی انتخاب نام شرکت های بزرگ کامپیوتری __________________ Copy of mehdi's weblog آه ای شاهزاده ی کوچک ! چنین بود که من اندک اندک به زندگی بی مقدار و اندوهبار تو پی بردم. تو سال ها جز شیرینی ِ تماشای غروب آفتاب، شادی دیگری نداشته ای.من این نکته را صبح روز چهارم دریافتم که تو گفتی: _من غروب ها را دوست دارم. بیا برویم غروب آفتاب را تماشا کنیم . . . _من در یک روز چهل بار غروب آفتاب را دیدم! و کمی بعد باز گفتی: _آخر... وقتی خیلی غمگین باشی دوست داری که غروب های آفتاب را تماشا کنی. _پس آن روز که چهل و چهار بار غروب را تماشا کردی خیلی غمگین بودی ؟ ولی شازده کوچولو جواب نداد. ____________________ "شازده کوچولو" نویسنده : آنتوان دوسنت اگزوپری ____________________ به یاد دوران پاک بچگی
جماعت من دیگه حوصله ندارم
در فراسوی ذهن خویش بال پرواز را بار دگر می گشایم به سمت روزنه های امید ، به سوی روزهای شادی و آرامش به آنجا که بال های خیال قدرت پرواز دارند و "فقط" بال های خیال قدرت این پرواز دارند . . . _______ ش.م |
||
![]() |